رحلةٌ قصیرةٌ بالطائرة
سفری کوتاه با هواپیما
عادَ مجیدٌ من لُبنانَ و فی طریقه إلی البیت رأی صدیقَه سَمیراً، و جرَی بینهما الحوار التالی:
مجید از لبنان بازگشت و در راهش به خانه دوستش سمیر را دید و میان آنها گفت و گوی زیر انجام شد.
مجید:أهلاً بصدیقی العزیز .
مجید: دوست عزیزم خوش آمدی
سمیر:یالَها من مُفاجأة طیِّبة ! کیف حالُک؟
سمیر: چه دیار خوبی ! حالت چه طور است؟
مجید:بخیر والحمدُللّه.
مجید: خوب است خدا را شکر
سمیر:مارأًیتُکَ مُنذُ مُدّةٍ طَویلةٍ، و الآن أراک تَحملُ حقیبةً، هل تُریدُ السّفر؟
سمیر: مدت طولانی است که تو را ندیده ام و اکنون تو را می بینم که ساک حمل می کنی آیا می خواهی به سفر بروی؟
مجید:لا، أنا فی الحقیقة عائدٌ من السّفر، و أریدُ أن أذهبَ إلی بیتی.
مجید: نه، در حقیقت من از سفر بازگشتم و می خواهم به خانه ام بروم .
سمیر:متی؟ و إلی أینَ سافرتَ؟ و کم یوماً استغرقَ سفرُک؟
سمیر: کی و به کجا سفر کردی ؟ چند روز در سفر ماندی؟
مجید:سافرتُ یوم الجُمُعة الماضی إلی لُبنان، و بقیتُ هناک أسبوعاً واحداً.
مجید: روز جمعه گذشته به لبنان سفر کردم و یک هفته در آنجا ماندم.
سمیر:طیِّب، هل سافرتَ بالسّیّارة ؟ أو بالقطار؟ أو بالطّائرة؟
سمیر: بسیار خوب آیا با اتوبوس یا قطار یا هواپیما سفر کردی؟
مجید: سافرتُ بالطّّائرة.
مجید: با هواپیما مسافرت کردم.
سمیر:حَسناً، من فضلک بیّن لی کیفَ رکبتَ الطائرة؟ و ماذا شاهدتَ فیها؟
سمیر: خوب است، لطفاً برای من توضیح بده چگونه هواپیما سفر شدی؟ و در آن چه دیدی؟
مجید: حُبّاً و کرامةٌ، بعد أخذ جوازالسّفر و حَجْز(قطع) التّذکرة (البطاقة) من إحدَی شرکات الخطوط الجویّة، حملتُ حقیبتی و رکبتُ التاکسی ( سیّارةَ الأُجّرَة) حتَّی وصلتُ إلی مطار طهران الدّولی، بعد فَترةٍ قَصیرةٍ هَبَطَتِ الطّائرةُ التی کنتُ فی انتظارها، ثم أقلعت الطّائرة مُتَّجهةً إلی لُبنان، و فی الطّائرة خاطَبَتِ المُضیفةُ الرُّکابَ، قائلةً: سیّداتی، آنساتی، سادتی أهلاً و سهلاً. انتبهوا من فضلکم! نرجو منکم عدمَ التّدخین، وإن شاء اللّه سنصلُ إلی لُبنان فی السّاعة العاشرة صباحاً. أتمنَّی لکم سفراً مُمْتعاً.
مجید: با کمال میل ، بعد از گرفتن گذرنامه و رزرو بلیط از یکی شرکت های خطوط هوایی، ساکم را برداشتم و سوار تاکسی شدم تا به فرودگاه بین المللی تهران رسیدم . بعد از کمی معطلی هواپیمایی که در انتظارش بودم فرود آمد .سپس هواپیما به سمت لبنان پرواز کزد در هواپیما مهماندار به مسافران خطاب کرد و گفت: خانم ها و آقایان خوش امدید لطفاً به تذکرات توجه کنید. از شما می خواهیم سیگار نکشید ان شاءالله در ساعت ده بح به لبنان خواهیم رسید . سفری مفید و خوب برای شما آرزو می کنم.
سمیر:یا مجید:هل واجهتَ شیئاً آخرَ فی الطائرة؟
سمیر: ای مجید: آیا با چیز دیگری در هواپیما برخورد کردی؟
مجید:نعم، بعد دقائق َ جاء تِ المُضیفَةُ، و قالت:
مجید: بله، بعد از چند دقیقه مهماندار آمد و گفت:
هل تُریدُ مجلّةض یا سیّدی؟
آقا مجله می خواهی؟
قلتُ: لا، بل أفضّلُ جریدةً یومیّةً، فأعطَتنی الجریدةَ، ثمَّ قالت:
گفتم : نه ، ولی روزنامه می خواهم پس روزنامه به من داد و گفت:
هل تُریدُ شیئاً آخر؟
آیا چیز دیگری هم می خواهی؟
قلتُ:هل یوجد عندکم عصیرٌ، أو مُرَطَّبات؟
گفتم: آیا آب میوه یا نوشابه داری؟
فأجبتنی:طبعاً، عندنا عصیرُاللّیمونِ، عصیرُالبُرتقالِ،عصیرُالتّفَّاحِ، و عصیرُالعِنَبِ و عندنا ناشای و قهوة و بُوظة ،ولکن الّذی کان بجَنبی، قال:
پس به من پاسخ داد : حتماً ، آب لیمو، آب پرتقال، آب سیب و آب انگور و چای و قهوه و بستنی داریم ولی کسی که کنار من بود گفت:
أنا أفضّل عصیر التّفاح.
من آب سیب می خواهم.
ثمَّ بدأنا بالتّحدث معاً فی مجالات مختلفة، و استغر قنا فی بیان هذه المواضیع، حتّی سَمعنا المُضیفةَ ،تقول:
سپس با هم در زمینه های مختلف شروع به صحبت کردن نمودیم و در میان این موضوع ها غرق شدیم تا این که از مهماندار شنیدم که می گفت:
سیّداتی، آنساتی ، سادتی، قد وصَلنا. نتمنّی لکم إقامةً طیّبةً فی لُبنانَ.
خانم ها و آقایان اکنون رسیدیم برای شما اقامت خوبی در لبنان آرزو می کنم.
سمیر:لقد استمتعتُ بحدیثکَ العذب یاسیّد مجید، ولکنّنی مضطرٌّ الآن إلی المُغادره، و أتمنّی أن أراک ثانیةً ، وإلی اللّقاء.
سمیر: آقا مجید سخنان شیرین تو را شنیدم ولی من از دوری شما نگرانم و آرزو می کنم تو را دوباره ببینم . به امید دیدار
مجید:بلِّغ سلامی إلی عائلتک الکریمة ، وإلی اللّقاء قریباً.
مجید: سلام من را به خانواده بزرگوارت برسان. به امیددیدار به زودی